
بر من ببخشایید
اگر چه خیلی دیر، خیلی دور
((روح خسرو شکیبایی، گوینده این جمله شاد))
من ميتوانم خوب، بد، خائن و فادار، فرشته خو يا شيطان صفت باشم،
من ميتوانم تو را دوست داشته يا از تو متنفرباشم،
من ميتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من يک انسانم، و اينها صفات انسانى است
و توهم به ياد داشته باش
من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى، من را خودم از خودم ساختهام، تو را ديگرى بايد برايت بسازد و
تو هم به ياد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است،
تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند نه آرزوهايشان و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى .
ميتوانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
ميتوانى از من متنفر باشى بى هيچ دليلى و من هم،
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسانهاست،
پس اين جهان ميتواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
تو نميتوانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي صادر کني و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا ميکنند و ميستايند،
حسودان از من متنفرند ولى باز ميستايند،
دشمنانم کمربه نابوديم بستهاند و همچنان ميستايندم،
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقيبى،
من قابل ستايشم، و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد
به خاطر بياورى که آنهايى که هر روز ميبينى و مراوده ميکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و يادت باشد که کارى نه چندان راحت است.
((گاندي))
************
تو انتخاب کردی و آن حق توست
و من انتخاب کردم و این حق من
پس هیچکس حق ندارد به خاطر انتخابت یا انتخابم، ما را سرزنش کند
نه از حرفها و نوشته های من ملول باش که این از اعماق وجود من است و قسمتی از حق من
و نه من از کارها و رفتار شما گلایهای دارم که آنهم حق شماست
مینویسم برای خودم و کاری نمیکنی برای خودت
((نویسنده))
هیییییی
یک زمانی کلی دوست داشتم. اینجا شلوغ بود. همه را از دست دادم، فقط تو برام موندی. دلم خوش بود به داشتن تو. از وقتی تو رفتی دیگه تنهای تنها شدم. تنهاترین تنها. اینقدر تنها که توی این غیبت طولانی حتی یکی نگفت زندم یا مرده.
الان که دارم این پست را میزارم فقط به خاطر تو هست. چون میدونم با اینکه تنهام گذاشتی، تنها کسی هستی که نگرانم هستی. ولی خواهش میکنم الان که تنهام گذاشتی، نگرانم هم نباش. آخرش مرگه که به قول شاعر با مرگ یک بی کس و کار، یک نفرم نمی میره.
راستی میدونستی امروز تولد حضرت مریم (س) و حضرت موسی (ص) هست. فردا روز اخراج آدم و حوا از بهشت هست و پس فردا روز مرگ حضرت آدم و روز دانشجو.
روز دانشجو را پیشاپیش بهتون تبریک میگم. -%%
امروز روز باب الحوائج بود. من حاجتما خواستم. نمیدونم مستجاب میشه یا نه.
خیلی مراقب خودت باش
امضاء: بلبل دل شکسته
وجودم پاره ای از شب، دلم تنهاترین پاییز، بساطم بقچهای اندوه و کوچه مثل من خالی. دلم تنگ است، دلم اندازهی صحن قفس تنگ است، سکوت از کوچه لبریز است. صدایم خیس و بارانیست، نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...

لالالالا، لالا مريم، صبورانه بساز با غم
لالالالا غروب سرد، به سمت روشني برگرد
لالالالا چه پر دردي، ولي تو گريه هم سردي
لالايي نشي آشفته، ديگه اون ديو شب خفته
لالالالا دلت خونه، خدا درداتو ميدونه
لالالالا نگو تنهام، نگو بيرنگ شده شب هام
لالالالا، لالا مريم، لالايي با توام هردم
لالالالا نري از دست، نترس با ما خدا هم هست
لالايي ماه نگات کرده، لالالا بات هم درده
لالالالا همه رفتن، کي مونده عاشقت جز من
لالالالا حواسم هست، شب و غصه نشن همدست
لالالالا نميزارم، هواي چشماتو دارم
لالالالا منم خستهام، ولي تا قعر شب هستم
لالالالا منم بازي، اگه باشي به اين راضي
لالالالا منو داري، کنارتم تو بيداري
لالالالا دلم تنگه، پاي لالاييهام لنگه
لالالالا نميخوابي، چرا مريم تو بي تابي؟
لالالالا خبر داري؟ که از بارون طلبکاري
لالايي کن بخواب مريم، لالالالا، لالا مريم
لالايي با توام هردم، لالايي با توام هردم
لالايي گونههات سرده، ببين گريه چکار کرده
لالا کن گل تو گلدونه، لالايي غربته خونه
لالا کن گل تو گلدونه، لالايي عزيز دردونه
لالالالا عزيز من، داره خوابت مياد کم کم
لالالالا بخواب آروم، لالالالا بخواب مريم
لالالالا خدا خنديد، لالالا مريمم خوابيد


درد عشق و انتظار
دارم زان شب يادگار
در آن شب سرد پاييز
آهنگ سفر مي کردي
از رهگذري محنت بين
ديدم که گذر مي کردي
درد عشق و انتظار
دارم زان شب يادگار
تو رفتي و دلم غمين شد
قرين آه آتشين شد
از آن شبي که بر نگشتي
جهان که شادي آفرين بود
به چشم من غم آفرين شد
از آن شبي که بر نگشتي
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
در آن شب سرد پاييز
آهنگ سفر مي کردي
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مينا گذشته
روزگاري بر من تنها گذشته
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مينا گذشته
روزگاري بر من تنها گذشته
تو رفتي و دلم غمين شد
قرين آه آتشين شد
از آن شبي که بر نگشتي
جهان که شادي آفرين بود
به چشم من غم آفرين شد
از آن شبي که بر نگشتي
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
تو رفتي و دلم غمين شد
قرين آه آتشين شد
از آن شبي که بر نگشتي
جهان که شادي آفرين بود
به چشم من غم آفرين شد
از آن شبي که بر نگشتي
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
لالا لالا لالا لالا لا
از آن شبي که بر نگشتي

سلام
دیشب، شب عجیبی بود. خیلی عجیب. دیشب اتفاقهایی افتاد که هنوزم در وقوعشون گیجم. هرچقدر با دوستم تجزیه و تحلیل کردیم هیچ رابطه منطقی پیدا نکردیم و جالب اینکه یک قسمتهاییشم هیچکدوممون یادمون نمونده بود.
خلاصه کل ماجرا این بود که الان من نباید اینجا باشم، دیشب مرگ به سراغم اومده بود. مرگی خوش و بدون درد. ولی نیرویی و یا دلیلی که نمیدونم چی بود ماجراهای بدون ربط را از اول شب به هم مربوط کرد و تا جایی ادامه داد که حدود ساعت یک الی یک و نیم شب جون من را نجات داد. نجاتی عجیب که هنوز در حیرتم. متاسفانه اینجا نمیتونم جزئیات ماجرا را بگم، ولی جزئیات اون را در ادامه مطلب میزارم تا اگه روزی گذر گلم به اینجا افتاد بدونه چجوری جون من را نجات داد، که ای کاش اینکار را نمیکرد، تا شاید الان روحم در کنارش بود. رمز ادامه مطلب هم همون همیشگیه هست.
دیشب تنها شبی بود که از دیدن خوابت ناراحت شدم.
ای کاش دیشب خوابتا نمیدیدم تا شاید الان خودتا میدیدم.
>>> ادامه مطلب <<<

سلام
روز عید غدیر هم گذشت و خدا هم به من عیدی نداد.
این روزا دیگه همه دارن محکومم میکنن و تنها گناه من
عشق
است.

بر دوش من اين عمر وبال است، وبال است
سوداي وصال تو، محال است، محال است
تقرير کمال تو جنون است، جنون است
تصوير جمال تو خيال است، خيال است
هر جود که با ترک وجوداست، وجود است
هر بود که با ترس زوال است، زوال است
ما در نظر يار حقيريم، حقيريم
اقرار بنقص عين کمال است، کمال است
حال دل ما هيچ مپرسيد، مپرسيد
بشنيدن اين قصه ملال است، ملال است
خون دل عشاق بنوشيد، بنوشيد
اين باده بهر بزم حلال است، حلال است
تنها نه گدايان سر کوچه ملولند
هر چيز بخواهيد، سوال است، سوال است
>>> ادامه مطلب <<<
سلام به دوستان
فردا عید غدیر هست. پیشاپیش عید همتون مبارک، ما که نیستیم ولی انشالا شما خوش باشید.
میگن عید غدیر عید سیدها هست، گل منم سیده هست. از همینجا به اونم این عید را تبریک میگم.
از خدا میخوام اگه میخواد تو این روز به من عیدی بده، گلما بهم پس بده وگرنه ...
وقتی که داشتم توی نت دنبال عکس برای این پست میگشتم، به یک پست جالب رسیدم که نوشتههای روی سنگ قبر بعضی از افراد را نوشته بود، دیدنش خالی از لطف نیست.
اینم لینکش http://ashil.blogfa.com/post-52.aspx

افسردهي از يار جداييست، دل من
سرگشتهي افتاده ز پائيست، دل من
کم دانه بريزيد، که در گلشن گيتي
دل کنده ز هر برگ و نوائيست، دل من
مرده است دلم، قاتل او را بشناسيد
خود کشتهي بر دست حناييست، دل من
از رهگذرم دور شويد و بگريزيد
ديوانهي از بند رهاييست، دل من
در محفل من، گوش دل و جان بگشائيد
افسونگر افسانه سراييست، دل من
با درد کشان، سرکشي اي چرخ نزيبد
بر بام تو آزاده هماييست، دل من
تسليم نصيب است و زبان بستهي تقدير
حسرت کش بي چون و چراييست، دل من
بشکسته دلي را چو من از خويش مرانيد
آيينه ي معشوق نماييست، دل من
عمريست، دلم ساخته با هر چه بلا هست
تا عشق بداند چه بلاييست، دل من
داشتم توی نت دنبال سایتهایی که شعر پست قبلی را قرار دادن میگشتم، توی یک سایت این پست را دیدم، خیلی عکسش به دلم نشست. گفتم اونم اینجا بزارم.

گفتي خداحافظ .. گفتم خداحافظ
از پشت شيشه، تصوير اين شهر، دلگير هميشه
شهر غريب، دلهاي غمگين، هواي بي تو، هواي سنگين
خونه ي بي تو، مثل يه زندون، حيف من و تو، حيف عشقمون
خونه ي بي تـــــــو مثل يه زندون حيف من و تو حيف عشقمون
حيف تو بود، حيف تو بود، اي گل من
عشق اگه بود، عشق تو بود، اي گل من
حيف تو بود، حيف تو بود، اي قلب من
...آخر جاده عاشقي تنها شدم
گفتي خداحافظ .. گفتم خداحافظ
گفتي پشيمون، گفتم که هرگز
نفس بريده، دستاي لرزون
اشک توي چشمام، حيف نگفتم بمون
غم يه عــاشـــق .. غم کمي نيست،
چه فايده از اشـــک وقتي، وقتي کسي نيست
درد يه عاشق، درد کمي نيست،
چه فايده از اشک، وقتي، وقتي کسي نيست
حيف تو بود، حيف تو بود، اي گل من،
عشق اگه بود، عشق تو بود اي گل من
حيف تو بود، حيف تو بود، بر باد بري، مثل يه قصه ي کهنه شده از ياد بري
گفتي خداحافظ .. گفتم خداحافظ
سلام
روز پنجشنبه که یادتون هست؟ پست قبلی را میگم. بعداز یک روز نفس گیر، خوشحال از اینکه این هفته خونه نمیرم، زنگ زدم خونه و به مادرم گفتم که نمیتونم بیام. دل مادرم شکست. اینا احساس کردم، و به قول معینی کرمانشاهی
خانمانسوز بود، آتش آهی گاهی
نالهای میشکند پشت سپاهی گاهی
همین شد که به تیر غیب خدا ساعت 12 شب کسی اومد سراغم که میخواست بره شهرمون و منا هم راهی کرد و ساعت 1 من خونه بودم. اینم از خونه نرفتن من.
هیییییییییییی
دیروز بعضی از دوستان به من اس ام اس دادند و زمان 11:11:11 11/11/11 را که یک تاریخ و زمان جالب بود، به من تبریک میگفتن. ولی من از این زمان متنفر بودم. این اعداد من را یاد در کنار هم بودن و به هم نرسیدن میاندازه. از توی عددها از عدد ٨ خوشم مییاد. البته عدد ٨ فارسی چون من را تو این حالم یاد به هم رسیدن میاندازه. مثلا زمانی باشه مثل ٨:٨:٨ ٨٨/٨/٨. بیخیال، خیال بافی کافیه.
امروزم شعر خانه خاموش از معینی کرمانشاهی را براتون انتخاب کردم.

ميروي، تا در پيت شور و شري ماند بجا؟
عاشقي ديوانه با چشم تري ماند بجا؟
کاش سر تا پا تو بودي آتش و من خرمني
تا ز تو دود و ز من خاکستري ماند بجا
از من سرگشته، هرگز شرح عشقم را مپرس
اين چه حاصل، قصه رنج آوري ماند بجا
اينقدر هم بي نشان، در اين گلستان نيستم
در قفس شايد زمن مشت پري ماند به جا
در دلم بعد از تو اي عشق آفرين همزبان
آتشي، شوري، فغاني، محشري ماند بجا
تا تو باز آیي، بجاي پيکر رنجور من
خانهاي خاموش و خالي بستري ماند بجا
باز گردي آن زمان، کز اينهمه آشفتگي
جاي من، تنها پريشان دفتري ماند به جا
سلام
بالاخره امروزم با همه سختیش تموم شد. روز خیلی سختی بود ولی یک خوبی برای من داشت و اونم این بود که این موضوع را بهانهای کنم و امشب هم خونه نرم خونه. فردا هم تا بیام برم خونه بعداز ظهر شده و عملا این هفته دیگه کامل تو تنهایی خودم هستم.

آسوده دلان را غم شوريده سران نيست
اين طايفه را غصه رنج دگران نيست
راز دل ما، پيش کسي باز مگوييد
هر بي بصري، با خبر از بي خبران نيست
غافل منشينيد ز تيمار دل ريش
اين شيوه پسنديده صاحبنظران نيست
اي همسفران، باري اگر هست ببنديد
اين خانه اقامتگه ما رهگذران نيست
ما خسته دلان، از بر احباب چو رفتيم
چشمي ز پي قافله ما، نگران نيست
اي بي ثمران سرو شما سبز بمانيد
مقبول بجز سرکشي بي هنران نيست
در بزم هنر اهل سياست چه نشينند
ميخانه دگر جايگه، فتنه گران نيست


